محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2315

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بلند شد و مردم سنگ برگرفتند و گفتند : نعثل ، نعثل ! و نزديك بود سنگسارش كنند كه گفتند : باغ ، باغ ! و او را بيرون باغ دفن كردند . واقدى ، بنقل از صالح بن كيسان گويد : وقتى عثمان رضى الله عنه كشته شد يكى گفت او را در دير سلع دفن كنند كه مقبرهء يهودان بود . حكيم بن حزام گفت : « به خدا تا يكى از فرزندان قصى زنده باشد چنين نشود » نزديك بود شر به پا شود ابن عديس بلوى گفت : « اى پير مرد ! ترا چه زيان كه كجا دفن شود ؟ » حكيم بن حزام گفت : « جز در بقيع غرقد دفن نشود ، همانجا كه با جناق و فرزندان وى دفن شده‌اند . » آنگاه حكيم بن حزام با دوازده كس كه زبير از آن جمله بود وى را برداشتند و حكيم بن حزام بر او نماز كرد . واقدى گويد : درست به نزد ما اينست كه جبير بن مطعم بر او نماز كرد . مخرمة بن سليمان والبى گويد : عثمان رضى الله عنه به روز جمعه پس از بر آمدن آفتاب كشته شد و نتوانستند او را دفن كنند ، نايله دختر قرافصه كس به طلب حويطب بن عبد العزى و جبير بن مطعم و ابى جهم بن حذيفه و حكيم بن حزام و نيار اسلمى فرستاد كه گفتند : « نمىتوانيم او را به روز بيرون ببريم كه اين مصريان بر درند » پس آن گروه منتظر ماندند و ميان مغرب و عشا بيامدند اما ميان آنها و جنازه حايل شدند . ابو جهم گفت : « به خدا هر كه ميان من و جنازه حايل شود جانم را بر سر آن مىدهم ، برش داريد » . پس او را سوى بقيع بردند . گويد : نايله با چراغى همراه يكى از غلامان بدنبال آنها بود كه در بقيع چراغ را روشن كرد ، برفتند تا به نخلستانى رسيدند كه ديوارى داشت و ديوار را شكستند و وى را در نخلستان دفن كردند و جبير بن مطعم بر او نماز كرد . نايله پيش رفت ، مىخواست سخن كند اما گروه مانع وى شدند و گفتند : بيم داريم كه اين غوغاييان قبر او را بشكافند . و نايله به منزل خويش باز گشت .